| چشم به راه |
| ساعت ٢:٢٦ ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٥ |
|
بعضی وقتا توی تنهایی شب های سیــــــــــــــاه وقتی که می ترسه از چشات نگــــــــــــاه من می رم توی خیال خوش روزای قدیــــــــــــــم توی فکر اون دوتا چشم سیــــــــــــــــــاه با خودم فکر می کنم چی شد اون حرفای قشنگ توی زیباییِ سرخِ خوبِ خورشیدِ پگــــــاه دیگه نیستی تا برات قصه بگم از این دلــــــــــــــم رفتی و بخت منو و رنگ دلم شده سیاه نمی گم ناراحتم اینم بوده تقدیِِِِِــــــــــــــــــــــر من مجازاتم می کنی بی هیچ گنــــــــــــاه خیلی تلخه واسه من که تو رو نبیـــــــــــــــــــنمت آخه تو برام بودی یه تکیه گــــــــــــــاه رفتی و نموندی پیشم خیلی ساده رد شــــــــــدی من منتظرم مثل یه عاشق، چشم به را ه آخه داره غم تو منو از پا در مـــــــــــــــــــــــی آره خیلی سخته که آدم باشه بدون سرپناه من که گفتم عشق تو واسم یه آرزو شــــــــــده مثل اینکه یه آدم پناه بده به بی پنــــــــاه تو یه جور معجزه ای که توی دلها می شیـــنــی مثل اون آب زلالی که می آد ار ته چـــــاه تو مثل حس خوب رسیـــــــــــــــــــــدنـــــــــــــی مثل اون نور ضعیفی که می آد از ته راه من هنوز منتظرم تا که تو از راه برســـــــــــــــــی مثل یک عاشق خسته من نشستم چشم به راه «تقدیم به آن کس که همیشه و در هر حال دوستش دارم حتی اگر با کس دیگری باشد»
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : آدم آرومی هستم. عاشق ورزش و موسیقی هستم. شدیدا استقلالیم و دانشجوی مهندسی صنایع گرایش برنامه ریزی و تحلیل سیستم ها هستم. پروفایل مدیر : کامبیز نورایی |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| پیامک بلاگ |
|
|


