من چشام دوباره ابریست، ای نشونۀ شکفتن
تو زبون بی تکلم، تو بهونۀ نگفتن
تو اگه حریر و مخمل تو اگه ظریف و ململ
من و قصۀ قدیمی، من و اشتیاق اول
تو اگه تبلور عشق تو اگه بلور بارون
من و هرچی انتظاره، هم قبیله ایم و هم خون
یه کتاب می نویسم که تو اون همش تو باشی
یه کتاب عاشقونه واژه واژه اش تو باشی
تو نماز آرزو رو به سپیده اقتدا کن
ای تلاقی من و عشق با من عاشقونه تا کن
من اگه دلم شکسته تو شکسته بند اون باش
مث بوسه های بارون واسۀ خاک هم زبون باش
توی کوچه های پر کوچ دل به رسم ایل بستم
به چشای ایلیاتیش رفتم و دخیل بستم
از شبای من نه ماهی نه ستاره ای در اومد
قبلۀ قبيله من صبر انتظار سر اومد....