دختر و بهار
ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸٦  

 دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت

ای دختر بهار حسد می برم به تو

عطر و گل و ترانه و سرمستی تورا

با هرچه طالبی به خدا می خرم زتو

  بر شاخ نوجوان درختی شکوفه ای با ناز

 می گشود دو چشمان بسته را

می شست کاکلی به لب آب نقره فام

آن بال های نازک زیبای خسته را

 خورشید خنده کرد و از امواج خنده اش

بر چهرۀ روز روشنی دلکشی دوید

موجی سبک خزید و  نسیمی به گوش او

رازی سرود و موجی به نرمی از او رمید

  خندید باغبان که سرانجام شد بهار

دیگر شکوفه کرده درختی که کاشتم

دختر شنید و گفت که چه حاصل از این بهار

ای بس بهارها که بهاری نداشتم

  خورشید تشنه کام در آن سوی آسمان

گویی میان مجمری از خون نشسته بود

می رفت روز و خیره در اندیشه ای غریب

دختر کنار پنجره محزون نشسته بود

  دوستان و همراهان گرامی ضمن تبریک سال نو، آرزوی سالی خوش همراه با کامیابی و

سراسر شادی برای شما و آشنایان دارم و امیدوارم در سال جدید انسان هایی بهتر از قبل شویم

 و در راه شناخت و معرفت هستی گام هایی استوار و هدفمند برداریم. باشد که با یاری ایزد

 پاک به آنچه شایستگی آن را داریم برسیم.

چون بهار سبز باشید و آرزومند آرزوهایتان....


کلمات کلیدی: دختر ،بهار ،عشق ،سال نو